از حافظ …

اکتبر 6, 2011

فیسبوک حسینی :

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا…(بدون پاجه خواری آدمهای دورو وخونخوار)..بر منتهای {«همت»} خود کامران شدم….

هر چند پير و خسته دل و ناتوان شدم,…. هرگه كه ياد روى تو كردم جوان شدم.
شكر خدا كه هر چه طلب كردم از خدا ….. بر منتهاى همت خود كامران شدم
آن روز بر دلم در معنى گشوده شد …… كز ساكنان درگه پيرمغان شدم
در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت …. با جام مى به كام دل دوستان شدم
اى گلبن جوان بر دولت بخور كه من …… در سايه ء تو بلبل باغ جهان شدم
از آن زمان كه فتنه ء چشمت به من رسيد ….. ايمن ز شر فتنه ء آخر زمان شدم
اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود ….. در مكتب غم تو چنين نكته دان شدم
قسمت حوالتم به خرابات مى كند …… هر چند كاين چنين شدم و آن چنان شدم
من پير سال و ماه نيم يار بى وفاست ….. بر من چو عمر مى گذرد پير از آن شدم
دوشم نويد داد عنايت كه حافظا …… بازآ كه من به عفو گناهت ضمان شدم

 

 

Advertisements

یک پاسخ to “از حافظ …”

  1. Aja said

    البته جناب حافظ علیه رحمه در جایی دیگر فرموده اند :

    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
    بعد از چایی یه سیگار ، بعد از سیگار یه چایی!!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: